لایک کردن پیج "خری در میقات" در فیسبوک

لایک کردن پیج خری در میقات در فیسبوک

ه‍.ش. ۱۳۹۰ شهریور ۸, سه‌شنبه

تو مجرمی

اصلن یک روز می‌روم پیش شهردار
از تو شکایت می‌کنم!
که یک شبه، تهرانِ به آن زیبایی را این همه زشت و غمگین و تحمل ناپذیر کردی...

هرکی به نوعی دیگه بالاخره

یکی از فانتزیام اینه که
وختی بزرگ شدم یه دانشمند خیلی گنده و معروف و اینا بشم که ژورنالی بیرون نیاد که اسم من توش نباشه! اصا یه وضع عجیبی!
بعد یه دفه یه روز صبح از دفتر کارم تو دانشگاه بیام بیرون
از از نزدیک‌ترین فروشگاه یه دوربین عکاسی حرفه‌ای بخرم
و دیگه پیدام نشه!

ه‍.ش. ۱۳۹۰ شهریور ۵, شنبه

ه‍.ش. ۱۳۹۰ شهریور ۴, جمعه

یه دقه همه از اینترنت بیاین بیرون لطفن

می‌خوام بشاشم به این اینترنت مزخرف!

مث خودم!

سلامتی همه اونایی که اصلنم حواسشون به دوربین نیس!

خبرگزاری‌ها - به زودی - آمریکا

طبق آخرین نظرسنجی محبوبیت حزب دموکرات نسبت به جمهوری‌خواه افزایش پیدا کرده است،
بر اساس این نظر سنجی:
حزب دموکرات ۳ درصد
حزب جمهوری‌خواه ۲ و نیم درصد
و آرمان‌های امام راحل ۹۰ درصد
آرا را به خود اختصاص داده‌اند!!

پ.ن: استاد فادرانی هم ۴ و نیم درصد!!

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۳۰, یکشنبه

نداشته‌ها

یه دوس دختر هم نداریم اسمش نازنین باشه
هی بگیم: روزگار عجیبیست نازنین!!

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۲۹, شنبه

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۲۸, جمعه

دزد

قبلن‌ها اگر پسری که مشمول خدمت سربازی بود ولی مشغول به تحصیل بود، می‌خواست برای سفر زیارتی از کشور خارج بشه؛ به عنوان ضمانت برگشتنش سند ملک یا چک با مبلغ زیاد می‌گرفتن.
اما حالا فقط ٥٠٠ هزار تومن پول نقد می‌گیرند ولی ٦ ماه بعد پس می‌دن!
دیگه شما خودت حساب کن که سود این ٦ ماه و این بی شمار ٥٠٠ هزار تومن چقدر می‌شه!
حالا این سود تو جیب کی می‌ره؟!


پ.ن: اینو صرفا گفتم که بدونی کجا داری زندگی می‌کنی!

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۲۴, دوشنبه

French Kiss

این لغت "فرانشیس" رو که می‌شنوم هی یاد "فرنچ کیس" میوفتم
بعد هی خانومه هم می‌گه ۲۰ درصد بابات فرانشیس کم کردم، بد‌تر می‌شه!


پ.ن: بعد کلا کسی می‌دونه فرانشیس ینی چی؟

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۲۱, جمعه

گه گه گه گه گه گه گه، عوضی مزخرف

اگه احسان علیخانی مجریه بیست و سی بشه
رسانه ملی موفق به تولید گه‌ترین برنامه تلویزیونی تمام دوران تاریخ بشریت شده!!




ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۲۰, پنجشنبه

کبوتر حشری

کبوتر بچه کرده
به جرم آزار و اذیت جنسی گرفتنش!
کاش بودی و می‌دیدی...

عنوان: "سوال" یا "اقدام علیه امنیت ملی"

آخرش هم ما نفهمیدیم که دخالت در مسائل داخلی کشور‌ها کار خوبیه یا بده یا چی؟!

بیستوسی

وااااای چقدر این دولتمردای انگلیسی بدجنسن!
چقدر پلیساشون خشنن! دیدین؟!
با باتوم و گلوله‌های پلاستیکی به سمت جوانانِ معترض حمله ور شده‌اند!
بی بی سی رو دیدین؟ چقدر یک سویه به مسائل انگلیس پرداخته است!!
همینشان مانده است که بیایند با وانت هم از روی جوانان معترض عبور کنند که!
حتی چند تن را هم دستگیر کرده‌اند!
آیا وقت آن نرسیده است که به آرمان‌های امام راحل چنگ بیندازند؟!

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۱۸, سه‌شنبه

شما توجه نکنین

خلاصه‌ی حرف پزشکا اینه که چیز خوشمزه نخورین!

پ.ن: به قول یکی از اقوام که یه خانم مسنی هست، این دکترا می‌گن نخورین که خودشون بخورن!!

پیشنهادات

یه بارم اذان مغرب رو به عمودِ تهران بگن ببینیم چی می‌شه!!

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۱۷, دوشنبه

بعضی آدم‌ها مثل کویرند

همه می‌گویند کویر زیباست
همه می‌گویند کویر را دوست دارند
اما هیچ کس حاظر نیست تمام عمرش را در کویر زندگی کند!

تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و... نیست

به خیلیاتون وقتی داشتین باهام حرف می‌زدین
تو دلم گفتم
تو چی می‌فهمی آخه؟!

خواستم پوزش بطلبم
ولی بگم که هنوز سر حرفم هستم!

تفریحات روز‌های امتحان ما

یه فندکایی هست که توش سه تا تاس داره
هر تاسی از یک تا شیش طبیعتا دیگه!
ینی وختی میندازی زمین فندکو جمع اعداد می‌تونه بین ۳ تا ۱۸ باشه!!
۳ منهای ۱۸ می‌شه ۱۵
پونزه تخسیم بر ۲ می‌شه ۷ و خورده‌ای
۳ به اضافه ۷ می‌شه ۱۰
خوب؟
حالا میومدیم یه فوشی می‌ذاشتیم
اگه تاسا جمعش ۱۰ یا کمتر می‌شد اون فوشه مثلا می‌رسید به من
اگه بیشتر از ده می‌شه می‌رسید به اون!!!
بعد ساعت‌ها این بازی رو می‌کردیمااااا
فرداشم امتحان داشتیم!

کباب ترکی

خوب چه کاریه، بیای گوشتا رو اول ریز ریز کنی، له کنی، چرخ کنی
بعد باز دوباره بچسبونیشون به هم!!
بعد باز دوباره پخته که شد ریز ریز کنی بدی دست مردم!

حالا باز بگین الکی حرف در آوردن!!

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۱۶, یکشنبه

پلاک هرکی هم بچسبونن درش

اصلا بیان دانشگاها رو زوج و فرد کنن که دختر و پسر چشمشونم تو چش هم نیوفته، ها؟!

سلام فرنود

یکی بیاد شوشول منو بشوره
من بلد نیستم ماشین لباسشویی رو خودم روشن کنم!!

اونایی که ادعاشون کون خرو پاره کرده، بدانندج!

ایییییییییین کشور‌های غربی،
این آمریکااااااااا،
با این همه ادعاشوووووووووون
اونایی که می‌گن ما تکنولوژی داریییییییییییم
بدونن
اگه اونا چار پنج ساله iPhone اختراع کردن
درِ خونه‌ی ننه جون منننننننننن
۲۰ سال پیش آیفون داشت!


ا.ن/نشست سالانه‌ی سازمان ملل متحد/به زودی

سپاسگزاری ۷

خدایا!
به خاطر زولبیا، به خاطر بامیه، به خاطر باران‌هایی که وسط روز‌های گرما یک دفعه و با شدت می‌گیرند و زود آرام می‌شوند، به خاطر خنده‌های از ته دل بچه‌ها، به خاطر کولر‌های گازی، به خاطر سوکوت بعد از اذان مغرب شهر در رمضان، به خاطر معصومیت چشم‌های بچه گربه‌ها،...
سپاسگزارم

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۱۵, شنبه

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۱۴, جمعه

یکی مرد جنگی به از صد هزار!!

وبلاگم سی و شیش هزار و چارصد و چلو پنش تا لایک خورده تا الان
نوتای گودرم نم‌دونم چنتا لایک خورده
حتی یه دونه‌شم تو نزدی
حالا خوشت نمی‌اومد واس دلخوشی من یه دونه لایک می‌زدی
الانِ تنهاییم می‌شستم هزار بار می‌خوندم اون پستو هی با خودم می‌گفتم "اینو دوسش داشت"
یادت باشه...
این جوری بودی تو!


پ.ن: بهونه‌ای واسه تشکر از همه کسایی که لایک می‌کنن نوشته‌هامو، خیلیاتونو به اسم می‌شناسم به خدا، می‌رم نیگا می‌کنم ببینم کی لایک می‌زنه :)

ناز پذیری

یک چیزی هست به اسم "آستانه‌ی ناز پذیری"
هی ناز می‌کنید، هی ناز می‌خرد
هی ناز ‌می‌کنید، هی ناز می‌خرد!!
بعد به آستانه‌ی ناز پذیری فرد می‌رسید
اگر این مرز را رد کنید
می‌رود برای همیشه...


اندرز: سعی کنید بشناسید این آستانه‌ی ناز پذیری کجاست و آز آن رد نشوید!

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۱۲, چهارشنبه

"تو"ِ من

بیایید این‌جا
بنشینید، می‌خواهم برایتان خیال بافی کنم!
راستش را بگویم...
می‌خواهم خیال بافی‌هایی را که همیشه می‌کنم، این بار بنویسم!
مثلا من دارم توی خیابان راه می‌روم، اطراف میدان ونک هم هست!
همان اول خیابان ونک، جایی که تاکسی‌ها ایستگاه دارند!
جایی که همیشه هی یکی را می‌بینم و فکر می‌کنم که تویی...
تاپ تاپ قلبم را می‌شنوم بس که محکم می‌کوبد خودش را به سینه‌ام!
هیچ وقت ولی آن، تو نیستی...
این بار ولی همان‌جا تو را از چند قدمی می‌بینم،
تو هم می‌بینی من را
ولی هر دو چشم دوخته در چشم هم
من مست چشمان تو و تو ترسان از بی‌عقلیِ من!
از کنار هم رد می‌شویم...
رد می‌شویم بی هیچ حرفی
چون تو "تنها" نیستی...
من می‌روم آن جلوتر، نرسیده به بستنی فروشیِِ همین ورِ خیابان
می‌نشینم روی زمین
تکیه می‌دهم به دیوار
و به اندازه‌ی همه‌ی دلتنگم
که خیلی بزرگ‌تر از گنجایش من شده
گریه می‌کنم...
ره گذر‌ها دلشان می‌سوزد برای دلم
بعضی‌ها هم شاید یاد خودشان بیفتند و آرام اشک‌هایشان جاری شود
شاید بغضشان توی تاکسی، دیگر بترکد
شاید راننده‌ی تاکسی رادیو را به احترام اشک‌هایشان خاموش کند
همه سکوت کنند...
نوبت تاکسی دیگر به "شما" رسیده...
سوار می‌شوی
و می‌روی...
.
.
.
عجب احمقی هستم ها!
"تو"ِ خیال‌بافیه من را، من می‌سازم، نباید حتما مثل توِ واقعی رفتار کند که!!
"تو"ِ من از کنارم که رد شد، بعد از چند قدم
اشک‌هایش را با لبه‌ی آستین مانتو اش پاک می‌کند
و
بر می‌گردد
با ظرافتِ همیشگی‌اش
می‌نشیند روی زمین، رو به روی من...
همان طور که چانه‌اش می‌لرزد
انگشت‌هایش را روی گونه‌ام می‌کشد و همان جورِ همیشگی‌اش
ولی با صدایی که می‌لرزد،
"خوبی تو؟" را می‌پُرسد...

بگویید برگردد...

اگر دیدید کسی یک عالمه در هفته هی مینیمال‌های طنز می‌نوشته
بعد یک دفعه هی نوشته‌های غم‌ناک نوشته
و بعد...
کم کم، خیلی کم می‌نویسد...

به عشقش بگویید برگردد...